تبليغاتX
Unforgiven


Unforgiven
تن من وسوسه ی سیب نداشت...
.10
نویسنده : Eve در تاریخ : Tue 20 Dec 2011 و 1:14 AM | +
متنفرم

تو این را می فهمی؟

متنفرم از تو

که دلتنگم می کنی،

که لبخندهایم را می خشکانی،

که رویازدگی ام را می آزاری...


متنفرم ازاین صدا،

که چرخ میخورد درسر من.

با بی خیالی و مدام،

انگار که ملک شخصی اش را گز کند!


متنفرم از کاغذها،

وقتی که خیس می شوند و بی خط.


متنفرم

از کاری که می کنم، که نمیخواهم.

از تنفرها...

.:: ::.



.9
نویسنده : Eve در تاریخ : Sat 29 May 2010 و 1:27 PM | +

برای اروتیک مایند استاد

.... ....... .................. .

.................. ..... ......... ... .

......... ... ،

... ،

....... ..... ..... ،

هی استاد  میدانی،

طعم این بوسه ها را که نمی شود ساده نوشت....


پ.ن: چند بار بگویم به تو من دست نزن

نارنج دگر مال تو نه دست نزن

لب های مرا گاز گرفتی بس نیست؟

نارنج دگر مال خودم دست نزن

( از فروغ احسان)




.8
نویسنده : Eve در تاریخ : Tue 6 Apr 2010 و 1:22 PM | +
هی بانو ...

چقدر دلم تنگ بود برای این سرزمین برای این دشت ...

برای این دشت و تک پروانه ای که بودن را برایم معنا می کند .

تک پروانه ای که چشم باز می کنی و می بینی تمام بودن را بین بال زدن هایش برایت زندگی می کند .

هی ... راج آبی

چقدر تماشای بال زدن هایت با این بالهای کوچک زیباست ...

چقدر آبی بودنت خوب است .

بالهایت جواز رهایی است ...

بودنت جواز بودن ...

چقدر این گونه بودن را دوست دارم ...

خوش باش بانو ...

راستی ایام هم به کام

من فدای بالهای راج آبی ...



پ.ن: از استاد ازل بود

پ.ن2: دل ما هم نیز استاد...




.7
نویسنده : Eve در تاریخ : Fri 26 Feb 2010 و 10:40 AM | +

 

اونودوبسانمي گزيرديك ايكيميز دار كوچه ده

ساخلاييردي ايزيميز سينه ده آغ قار كوچه ده

 

ال -اله،گؤز- گؤزه،تام ايستي ياييرديق ايكيميز

گؤره سن ايستي محبت يئنه ده وار كوچه ده

 

شيطان ايستيردي آييرسين بيزي بيزدن اول زامان

بيزده هي آرزيلاييرديق، اولا كاش كار كوچه ده

 

اوره گه يازميشام اول خاطيره لي دار كوچه ني

سن اينانميرسان اگر،كؤكسمو آچ،يار كوچه ده

 

ايندي يوخسان كي قوشا،دار كوچه لرده دولاناق

ائييني آختاريرام،ايزله ييره م يار كوچه ده

 

 

 

Unudubsanmı gəzirdik ikimiz dar küçədə

Saxlayırdı izimiz sinədə ağ qar küçədə

 

əl-ələ،göz-gözə،tam isti yayırdıq ikimiz

görəsən isti məhəbbət yenədə var küçədə

 

şeytan istirdi ayırsın bizi-bizdən ol zaman

bizdə hey arzılayırdıq ola kaş kar küçədə

 

ürəgə yazmışam ol xatirəni،dar küçəni

sən inanmırsan əgər،köksümü aç،yar küçədə

 

indi yoxsan ki qoşa،dar küçələrdə dolanaq

iyini axtarıram،izləyirəm yar küçədə

 

پ.ن: از وبلاگ یکی از شاعران شهر من




.6
نویسنده : Eve در تاریخ : Sat 6 Feb 2010 و 11:42 AM | +
 

به نام او که...

سلام زیبا

سلامی به داغی آغوش یک مرد مردادی

برای لبخندهای ماتیکی


                  برای تو


 برای زن اردیبهشتی من

برای لیلای پر هی های من

برای گوشی پنجاه و هشت دوصفر


برای چشمهایت


برای سیگار توی دستم که طعم تلخ لبهایت تا آخر بودن هست

برای تسبیح دور دستهایت


                برای من


برای خنده های ناساز گارسون روی ته سیگارهای توی زیرسیگاری

برای خودکار تو لای انگشتهای من

برای بودن

برای دودی که از لبانت می گیرم

برای دود دو تکه ی سیگاری که تو روشنش می کنی


برای زن بودنت

                                                             برای لیلای پر هی های من


پ.ن: فکر می کند پانزدهم

برای کسی که نمی داند چندم ماه است، برای تو


پ.ن2: هی استاد ... هــــــــــــــــــــــــــی


پ.ن3: خواستم جای دیگه ای ثبتش کنم؛ دلم نخواست هرکسی بخوندش




.5
نویسنده : Eve در تاریخ : Mon 1 Feb 2010 و 2:42 PM | +
 

صحنه از هیچ به فریاد آمد

و سکوتی

چنان ژرف و

چنان ویرانگر

بر تن ساز صدا مرده ی من لرز انداخت

سیم ها سرد و سیاه، رعشه بر قامت عریانی شان نالیدند

آرشه حوصله ام را کش داد

ساز من روی تپش های تنم ضرب گرفت

صحنه از هیچ گریخت

هیچ ها ماند و من..

 

 پ.ن: برای فانوس های روشن،

برای زنانی که فانوس به دست انتظار مردانی را می کشند تا برایشان آزادی بیاورند،

برای مردانی با یک بغل آزادی...

 




.4
نویسنده : Eve در تاریخ : Sun 17 Jan 2010 و 1:33 PM | +
 

شب پر از ترجمه ی چشم تو بود،

جغد از شاخه پرید...

ماه لرزان شد و رفت...

سایه اش پروا شد.

 

آسمان صاف، زمین رام

نبودند دگر

دعوا شد.

 

همه تشویش شد این خاک غریب،

تب بغضی سر زد،

زمزمه غوغا شد.

 

هرم آغوش تو آویخت شرار از تن من،

چشم ها هم وا شد...

 

شب فرو ریخت ـ شب جعلی از پا مانده ـ

مردم شهر شب از مردمکت معنا شد.

 

و نگاه تو که ریخت،

بر تن و پیکر من،

از تو خورشید شدم...

و جهان زیبا شد.

 

پ.ن: ۷ مقدس است، شده در امتحان ریاضی!

.:: ::.



.3
نویسنده : Eve در تاریخ : Fri 1 Jan 2010 و 3:32 PM | +
 

شعرهای خیس خورده،

شب برهنه،

-

و بخار نرم دهانت روی یخ کردگی احساسم

-

و تب لبخندی که مدام ذوب می کند،

و شعرهایی که مدام خیس می شوند،

نم نم نمک محو می شوند...

 

 دود تلخ سیگارت خوب روی شعرهای خیس خورده ام می نشیند

 

دخترک سیاه می شود،

و شب برهنه تر.




.2
نویسنده : Eve در تاریخ : Mon 28 Dec 2009 و 10:38 AM | +

تب وحشی، شب پست

من مجنون، من مست


تو و این ذائقه ی تلخ پرست...


وای از این بن بست،

نطفه ی حادثه ای در راه است...


پ.ن: نطفه ی حادثه ای... دیگر بست.










.1
نویسنده : Eve در تاریخ : Tue 22 Dec 2009 و 4:50 PM | +
 

سکوت تو،

دلهره ی تمام نگفتن های من،

بکر از درد ابتذال واژه های بی حواس،

پرت،

گم،

و های...

های و هوی و هیچ و هیچ و...

 

پر از توام.

نخند.

به ویرانی واژه های من نخند.

سکوت که می کنی

آشفته می شوند.

درست شبیه نگاههای تو وقتی خیره می شوی به گودی جناغ سینه ام،

و سردی گردنبند گل کاغذی صورتی که خودت به گردنم یوغ زدی، روی تن تب کرده ی من،

و ۳ قدم همیشگی مان تا ما شدن...

تا لمس بوسه های تو،

و وحشی موهای من.

 

 

و هیچ ها و هیچ ها و هیچ ها...

 

 

پ.ن: تمام سهم من از تمام تو

هنوزِ و همیشه ی حرف هایی ست برای نگفتن...

 

 

 

 

 

 





.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب